الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
303
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
سپيدى چون سپيدى موى كنارهء سر نفرتانگيز نيست . خيال كرد كه جوانى خود را خواهد داشت و نمىدانست جوانى نردبانى است كه انتهاى آن پيرى است . هرگز عزم و اخلاق و وفا و دينى و كرم من پير نشد ، بلكه پيرى فقط سر من را دربرگرفته نه صفاتش را و پيرى در سر ، غير از پيرى در همت است . وصال در خيال و وصال آنكه وصال را برنتابد ، يكسان است و چقدر بود و نبود اين دو به هم شبيه است . وصل در خواب و خيال بهتر است ، چراكه از گناه و كدورت و ندامت خالى است . روزگار را بر ناخوشىهايى كه از من بازگردانده سپاس نگو ، زيرا اگر دوام ناخوشى را خواستار باشى ، باز هم دوام نخواهد داد . روزگار چون خواب و خيالى است كه بىقصد خوبى و بدى جلوه مىكند ، پس سپاس نگو و سرزنش نيز مكن ! و كسى را كه به اجداد گرامى است ، اگر از راه ايشان كوتاهى كند ، گرامى فرض مكن . خوبى مردان به نيكى خود ايشان و افتخار ايشان به بزرگوارى است ، نه به قدرتمندى ايشان . هيچ حسودى مرا غيبت نكرد ، مگر آن كه بر او شرافت يافتم ، پس حسود در لباس انتقامجويى مرا كرامت بخشيد . خداوند حسودان مرا نگهدارد كه نعمت ايشان به من رسيد ، گرچه قصد آن را نداشتند . 723 - در خلوت عبادت يكى ، مكتوبى به شخصى كه به خلوت عبادت نشسته و از مردم بريده بود ، نوشته به مضمون اين : تو كه قدم در دايرهء عبادت حق تعالى هشته و از مردمان بريدهاى ، چگونه معيشت مىكنى ؟ در جواب نوشت : اى نادان ! تو كه به گوش هوش شنيدهاى جهت عبادت از ما سوى اللّه انقطاع ورزيده و روى توكّل به درگاه قاضى الحاجات آوردهام ، ديگر پرسيدن چه احتياج كه روزى جميع مخلوقات در خوان عطا و جود او مهيّاست . 724 - وعدهء حق عارفى گفته : « وعد » ، حقّ مخلوق است بر خدا و خداى تعالى سزاوارتر به وفا به وعده است و « وعيد » حقّ خداست بر خلق و خدا به عفو آن سزاوارتر . پيشتر از اين عرب به وفاى به وعد ، و خلف « وعيد » ، افتخار كردهاند ؛ چنانچه شاعر گفته : و إنّى إذا أو عدته أو وعدته * لمخلف ميعادى و منجز موعدي * * * همانا كه اگر كسى را بيم دهم يا وعده كنم ، به وعده وفا خواهم كرد و به بيم هرگز .